تبليغاتX
"یکی بود . . .یکی بود"


"یکی بود . . .یکی بود"



اینجا ایستاست













 بهـ کلاغــــهابگویید:قصهـ ی منــ اینجا تمامـــ شد، یکیـ..بود و نبود مرا با خود برد...



برچسب‌ها: یکی بود یکی بود, یکی بود یکی نبود
نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 10:41 AM توسط VA| |


درد من حصار برکه نیست... درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان نمی رسد


برچسب‌ها: درد من
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 11:16 AM توسط VA| |


و اما این بار نسخه اردیبهشت ماه ۹۱ کتاب الکترونیکی چلیپا مخصوص  جاوا و اندروید را برای شما کاربران عزیز تدارک دیده ایم که امیدواریم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد . محتوی این کتاب شامل پیامک – داستانهای کوتاه و پندآموز – دانستنیها – پزشکی – بیوگرافی – روانشناسی – شعر – مطالب طنز و جالب – کامپیوتر و موبایل و… می باشد.این کتاب علاوه بر اینکه مخصوص گوشی های اندروید ساخته شده ،  با فرمت جاوا هم تهیه شده است که شما می توانید بر روی تمامی گوشی های ساپورت کننده Java نصب و استفاده کنید.

لینک دانلود جاوا –۱٫۷۴ مگابایت

لینک دانلود اندروید –۱٫۸۵ مگابایت

پسورد:www.usdownload.ir


برچسب‌ها: چلیپا, 1, 2, 91
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 10:9 PM توسط VA| |


پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد...

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: “عزیزم دوستت دارم!”

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 9:49 PM توسط VA| |


قاصدک

شعر ِ مرا باور کن

برو آن گوشه ی باغ

سمت ِ آن نرگس ِ مست

و بخوان در گوشش

و بگو باور کن

یک نفر یادِ تو را

لحظه ای از یاد نبرد...

 

 

یادگاری.امروز.کنار هم...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 7:54 PM توسط AV| |


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 9:6 PM توسط AV| |


 تو آیا عاشقی کردی ، بفهمی عشق یعنی چه ؟

 تو آیا با شقایق بوده ای گاهی ؟

 نشستی پای اشکِ شمع گریان تا سحر یک شب ؟

 تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز

 که از شرم ِنبودِ شاد پیغامی

 میان کوچه ها سرگشته می چرخند ؟

 نپرسیدی چرا وقتی که یاسی ،

 عطر خود تقدیم باغی می کند چیزی نمی خواهد ؟

 و چشمان تو آیا سوره ای از این کتاب ِهستی زیبا

 تلاوت کرده با تدبیر ؟

 تو از خورشید پرسیدی چرا بی منت و با مهر می تابد ؟

 تو رمز عاشقی از بال ِپروانه ، میان شعله های شمع پرسیدی ؟

 تو آیا در شبی ، با کرم ِشبتابی سخن گفتی ؟

 از او پرسیده ای راز ِهدایت ، در شبی تاریک ؟

 تو آیا یاکریمی دیده ای ، در آشیان ، بی عشق بنشیند ؟

 تو ماهِ آسمان را دیده ای ، رخ از نگاهِ عاشقان نیمه شبها بربتاباند ؟

 نپرسیدی چرا گاهی ، دلت تنگِ دل ِتنگی نمی گردد ؟

 چرا دستت سراغ ِدستِ همراهی نمی گیرد ؟

 تو آیا دیده ای برگی برنجد از حضورِ خار ِبنشسته کنارِ ِقامتِ یک گل ؟

 و گلبرگِ گلی ، عطر خودش پنهان کند از ساحتِ باغی ؟

 تو آیا خوانده ای با بلبلان ، آوازِ ِآزادی ؟

 و سرخی ِشقایق دیده ای،کو همنشینی می کند با سبزی ِیک برگ ؟

 تو آیا هیچ می دانی،اگر عاشق نباشی مرده ای در خویش ؟

 تو آیا معنی ِچشمان ِخیس و لب فرو بستن ، نمی دانی ؟

 نمی دانی که گاهی ، شانه ای ، دستی ، کلامی را نمی یابی ولیکن

 سینه ات لبریز از عشق است ؟

 شبی در کهکشان راه شیری ، دّب اکبر را صدا کردی ؟

 تو پرسیدی شبی ، احوال ِماه و خوشه ی زیبای پروین را ؟

 جوابِ چشمکِ یک از هزاران اختر ِدرآسمان را،داده ای آیا ؟

 تو آوازی برای مریمی خواندی ؟

 و پرسیدی تو حال ِغنچه ی تبدار سنبل را ؟

 خیالت پر کشیده ، پشت پرچین حصار ِبسته ی باغی ؟

 ببینم ، با محبت ، مهر ، زیبایی

 تو آیا جمله می سازی ؟

 لب ِپاشوبه پرسیدی ، تو حال ماهی ِدریا سرشتِ حوض آیین را ؟

 نفهمیدی چرا دلبست ِفالِ فالگیری می شوی با ذوق

 که فردا می رسد پیغام شادی !

 یک نفر با اسب می آید !

 و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد !

 کلاغی را به خانه رهنمون گشتی ؟

 تو فهمیدی چرا همسایه ات دیگر نمی خندد ؟

 چرا گلدان ِپشتِ پنجره ، خشکیده از بی آبی ِاحساس ؟

 نفهمیدی چرا آیینه هم اخم ِنشسته بر جبین ِمردمان را برنمی تابد ؟

 نپرسیدی خدا را ، در کدامین پیچ ، ره ، گم کرده ای آیا ؟

 جوابم را نمی خواهی تو پاسخ داد ، ای آیینه ی دیوار ؟

 ز خود پرسیده ام در تو

 که عاشق بوده ام آیا ؟

 جوابش را تو هم البته می دانی

 سکوتِ مانده بر لب را

 تو هم ای من

 به گوشِ بسته می خوانی

کیوان شاهبداغی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 7:58 PM توسط AV| |


چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

هر منزل این راه بیابان هلاک است

هر چشمه سرابی است که در سینه خاک است

در سایه هر سنگ اگر گـل به زمین است

نقش تن ماری است که در خوابِ کمین است

 چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش.

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 4:22 PM توسط VA| |


 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 0:17 AM توسط VA| |


 

دانلود نسخه جاوا کتاب الکترونیکی(کتاب جالب) اسفند ماه 

نسخه برداری شده از  این وبلاگ


برچسب‌ها: دانلود فان بوک اسفند ماه, جاوا
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 11:4 PM توسط VA| |


کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین
انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت: فکر می کنی فقط تو پدربزرگ داری؟!

گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی


برچسب‌ها: میمون و کلاه فروش
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 11:46 PM توسط VA| |


یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن،یا به اندازه تلاش هایت آرزو کن


برچسب‌ها: یکی بود یکی بود
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 11:35 PM توسط VA| |


 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 0:31 AM توسط VA| |


امروز ۳۰/۱۱/۱۳۹۰اولین کلاس دانشگاه شروع شد گفتم بنیویسمش شاید بعدها خاطره شد...  نوشتمش چون نوشتن داشت! خدایا کمک


برچسب‌ها: یکی بود یکی بود
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 2:0 PM توسط VA| |


نامه بسیار زیبا و عاشقانه کودکانه به مناسنت ولنتاین)روز عشق(تقدیم به شما...


برچسب‌ها: روز عشق, ولنتاین
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 1:20 AM توسط VA| |


 


برچسب‌ها: یادش بخیر, کودکی
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 0:20 AM توسط VA| |


این چه جهانی است ؟!

این چه بهشتی است ؟!

این چه جهانی است که نوشیدن می نا رواست!؟

این چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست!؟

آی رفیق این ره انصاف نیست، این جفاست

راست بگو راست بگوراست فردوس برینت کجاست!؟

راستی آنجا هم هر کس و ناکس خداست؟!

راست بگو راست بگو راست فردوس برینت کجاست!؟

بر همه گویند که هشیار باش، بر در فردوس نشیند کسی، تا که به درگاه قیامت رسی

از تو بپرسد که در راه عشق، پیرو زرتشت بدی یا مسیح، دوزخ ما چشم به راه شماست

راست بگو راست بگو راست آنجا نیز، باز همین ماجراست؟!

راست بگو راست بگو راست فردوس برینت کجاست!؟

اینهمه تکرار مکن می همای، کفر مگو شکوه مکن بر خدا

پای از این در که نهادی برون، در قل و زنجیر برندت بهشت

بهشت همان ناکجاست، بهشت همان ناکجاست، وای به حالت همای

وای به حالت، این سر سنگین تو از تن جداست

نه نه نه نه، توبه کنم باز، حق باشماست


برچسب‌ها: این چه جهانی است که نوشیدن می نا رواست
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 11:40 PM توسط VA| |


ما دو ...دستادست...

همه جا خود را در خانه ی خویش می انگاریم

زیر درخت مهربان زیر آسمان سیاه

زیر تمامیِ بام ها کنار آتش


در کوچه ی تهی در ز لِّ آفتاب


در چشمانِ مبهم جمعیت


کنار فرزانه گان و دیوانه گان


میان کودکان و کهنسالان.

عشق را نکته ی پوشیده یی نیست

ما آشکاری ِ مطلقیم



برچسب‌ها: ما دو
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 11:14 PM توسط VA| |



برچسب‌ها: منتخب بهمن ماه
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:11 PM توسط VA| |


زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد


برچسب‌ها: من وخدا, خدا, سفر من وخدا با دوچرخه
:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 0:40 AM توسط VA| |


علی کوچولو اسم سریالی بود که در دهه شصت از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد و مورد توجه و علاقه بچه هایی بود که اون زمان – زمانی که کشور عزیزمون درگیر جنگ بود – پای تلویزیون می نشستند و با علی کوچولو زندگی می کردند ...

این سریال به شیوه فتو انیمیشن ساخته شده  بود. یعنی از شخصیت های اصلی داستان عکس گرفتند و تمامی عکسها  رو روی تصاویر پس زمینه که نقاشی هستند قرار دادند .هدیه ایستا به شما..به یاده خاطرات شیرین قدیم

دانلود آهنگ زیبا و خاطر انگیز علی کوچولو برای کوچولوهای دهه شصت...


برچسب‌ها: دانلود آهنگ علی کوچولو
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 4:30 PM توسط VA| |


خيلي از ما آهنگ شب بخير كوچولو را كه ساعت نه هر شب از راديو پخش مي شد را به ياد
داريم...چه شبها کوچولوهاي عزيز با شنيدن اين ترانه کوتاه اما زيبا
به خواب ناز فرو رفتند
.میدونم که همه شمارو یاده خاطرات شیرین کودکی میندازه.پس . . .

هدیه ایستا به شما

گنجشک لالا، سنجاب لالا
آمد دوباره مهتاب بالا
لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی…
لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی…
گل زود خوابید مثل همیشه
قورباغه ساکت، خوابیده بیشه
گل زود خوابید مثل همیشه
قورباغه ساکت، خوابیده بیشه
لالا لایی لا لالایی لا لا لالایی…
لالا لالالایی لا لالایی لا لا لالایی…
جنگل لا لا لا لا
برکه لا لا لا لا
شب بر همه خوش، تا صبح فردا
شب بر همه خوش، تا صبح فردا
لالا لالالایی لا لالایی لا


برچسب‌ها: دانلود آهنگ شب بخیر کوچولو
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 1:58 AM توسط VA| |




نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 0:55 AM توسط VA| |
ممنون که از ایستا دیدن کردید.منتظر نظرها و پیشنهادات شما بازدیدکننده محترم هستیم آرشیو نظرات همشهریان ایستا